تبليغاتX
◦◦◦◦◦۝ دهکده ی به نام عشق ۝◦◦◦◦◦
◦◦◦◦◦۝ دهکده ی به نام عشق ۝◦◦◦◦◦
اگر عشقی نباشه آدمی نیست...و اگر آدم نباشه زندگی نیست...
زیستن با عشق

آه نميدونم چرا قلبم سنگين شده . اونقدر كه فكر ميكنم زمين نميتونه وزنشو تحمل كنه.


 

- رازي بين تو و قلب منه كه منو اسيرت كرده رازي كه خيلي دوست دارم بدونم چيه؟


 

- زندگيم همش شده خيال با تو بودن و تو را داشتن . كي ميشه اين خيالو تو واقعيت ببينم؟


 

- و كي مياد اون روزي كه  احساس تنهايي از وجود خسته من بار سفر ببنده.نميدوني تنهايي چقدر سخته.


 

 


 

- دستام گرماي دستاي تو رو كم داره و قلبم عشق و محبت تو رو


 

- و منتظرم تا بياي وبا حضورت اين كمبود ها رو جبران كني  . آره منتظرت ميمونم.


 

- ساحل قلبم به عشق امواج خروشان عشق تو احساس ساحل بودن  رو داره


 

- تو نذار اين ساحل احساس بودن رو  و من احساس دوست داشتن رو از دست بدم


 

 


 

- دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:42 |

قلبم شکست ...
|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:33 |

 نظرفراموش نشه
|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:30 |

عمرمن ...
|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:27 |

خاطره ...
|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:25 |

اشک ...

خواستم اشک برای از دست دادنش بریزم ٬ دیدم تمام اشکم رو برای بدست آوردنش ریختم.

کاشکی هرگز ندیده بودمش...

 

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:25 |

خدارادوست دارم...

خدارو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدارو میخوام نه واسه مشکلو حله غصه هام

خدارو دوست دارم نه واسهء جهنمو بهشت

خدارو دوست دارم ولی نه واسهء زیباو زشت

خدارو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدارو میخوام نه واسه روزای تلخ اخرم

خدارو میخوام نه واسه سکه و سکو یا مقام

خدارو میخوام که فقط تورو نگه داره برام

خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده

خدارو دوست دارم چون عاشقاروخیلی دوست داره

خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره

خدارو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدارو دوست دارم اخه همیشه لبخند میزنه

خدارو دوست دارم واسه اینکه منوتو باهمیم

خدارو دوست دارم که میدونه ما عاشق همیم

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:20 |

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:13 |

دوست دارم ...

دوست دارم تو رو نظاره کنم       زیر پایت پر از ستاره کنم

 

گر بپرسنند نازنینت کیست؟         دوست دارم به تو اشاره کنم

 

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:12 |

وای ...

وای چقد ر این دل عاشق بلاست     میون دل با من همیشه دعواست

 

به دل میگم غمو تو خونت راه نده   میگه جونم مهمون حبیب خداست

 

چی میشه گفت به این دل دیوونه   هر چی میگم باز میگیره بهونه

 

کاشکی دلم غصه پنهون نداشت    خونه غم حیات و ایوون نداشت

 

چی میشد گفت به این دل دیوونه  هر چی میگم باز میگیره بهونه

 

دل خوابه و چشمای من بیداره     از ناله های من خبر نداره

 

می ترسم این خونه خراب عاشق    دست گلی به آب بده دوباره

 

چی میشد گفت به این دل دیوونه       هر چی میگم باز میگیره بهونه

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:11 |

تقدیم به تو ...

 آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم

 

 غربت چشمانت را چه آشنا یافتم آن نگاه با من غریبه نبود

 

 نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم 

 

 وآن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت

 

 قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد ومن

 

 ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم

 

 ای زندگانی من 

    

 ای همه وجود من  

 

 ای آغاز وپایان من  

  با تمام وجود ترانه دوست داشتن تو را فریاد می زنم.

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 15:2 |

زندگی

کاش می دانستی

زندکی با همه و سعت خویش

محفل ساکت شدن و غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژ مردن نیست

اضطراب وهوس

دیدن و نادیدن نیست

زندگی خوردن خوابیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تما شا گه آغاز حیات

تا به جائی که خدا می داند

|+| نوشته شده توسط شلال در پنجشنبه 26 بهمن1385 ساعت 14:46 |

ارزو میخوامت یه دنیا ...........
|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 17:4 |

خوب نمیدونم چی صدا کنم تو رو ........

با خنده های بی صدا

                 چی بزارم اسمتو

با اون همه ناز و اعدا

                  چی بزارم اسمتو

چه طور اروم بگیــرم

           وقتی دلم تو رو می خواد

چی بشونم رو موهات

            تا به شب چشات بیاد

چی بزارم اسمتو

             با اون چشای شبنمی

تو اگه حتی نخوای

             حالا عزیز دلمی

چه جوری بهت بگم

              که عاشقم عاشق تو

چه جوری باید باشم

               تا که بشم لایق تو

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 17:2 |

گوش کن ارزو

فراموش کردنت

 


نامه رو پاره کردي جلوي  چشمم                  فکر کردي اينجور ديوونه ميشم

خدا   وکيلي   از   سرتم   زياديم                    فکر  کردي  دنبال  هوس بازيم

برو خوش باش با هر کي ميخواي                 فقط    جلوي    چشمام  نياي

نميخوام نگاهت  تو  نگاهم بيفته                  آخه تو چي بودي جز يه تحفه

فکرم  و  از   يادت   خالي  ميکنم                 اگه  بميري  چه  حالي ميکنم

نميخوام   از تو ديگه اسمي بيارم                يا  به ياد  تو شبها  سر  بزارم


              براي فراموش کردنت يکي دو روزي کافيه

          فکر نکني  هنوز عشقت  تو  قلبم باقيه

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 16:4 |

تقدیم به ارزو

عشق  با يك لبخند  شروع ميشه و بايك  بوسه  رشد مي كنه وبا   اشك 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 16:2 |

مکتب عشق ...

 

 

گويند كه مكتب عشق را 10 كلاس است:

 

 

1. نگاه

2. عشق

3. مهر و محبت

4. عاطفه و احساس

5. دوستي

6. خواستن

7. بوسه

8. ازدواج

9. زندگي

10. مرگ

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:18 |

مسافر ...
اگه مي دونستي چقدر تنهام، هميشه برام اشك مي ريختي
اگه مي دونستي هميشه اشك مي ريزم، هيچ وقت تنهام نميزاشتي!
___________________________________________________________
سفر تو امروز
خبر از جنس فراموشي داشت
ودلت
به هواي خبر وصل جديد
رو به دروازه ي تنهايي داشت
سفرت خوش باشد
كه تو تنهايي و ما تنها تر
و دلت گرم
به اندازه ي عشقي كه هنوز
زير قلبم نفس لحظه شماري دارد
لحظه هايي كه براي من وتو
همچو باران نمناك
بر سر مدرسه ها جاري بود
گرچه اين حرف و سخن تعطيل است
من فقط ياد دوران كردم
قصد تكرار غلط نيست
هدف خاطره است
معجزه بي معني است
هر چه انجام شود تقدير است
ديگر اينجا قلم از دست تو در دفتر من جاري نيست
از من خسته دگر تاب و تب ياري نيست
اين جگر سوخته را
قدرت همپايي نيست
سفرت خوش باشد و دلت بي برگشت
كه در اين كوچه دگر
دختر تنهايي نيست
كه ميان من و تنهايي من
و خيال تو ز تنها يي ها
فاصله بسيار است
سفرت خوش باشد و دلت بي برگشت
كه سحر منتظر
بارش پاييزي نيست....
 
 __________________________________________________________
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:15 |

به خدا مي سپارمت!
آن شب گفتي كه مي روي

من گريه كردم و گفتم: به خدا مي سپارمت

گفتي: بروم؟

ديدم كه در نگاه تو ترديد موج مي زند

آرام گفتم: برو

وقتي كه خواستي بروي گفتم: برو ولي زود برگرد!

گفتي: چرا؟

گفتم: تو ميروي كه دوباره برگردي اما زودتر بيا كه چشمم به در است.

برگشتي و گفتي: من هيچ وقت نمي روم

من مي دانستم كه مي روي، چشمان تو را بوسيدم!

 

 

 

 

 و در آن دم که چشمانش در آن خاموش ، بر چشمان من لغزید در قعر تردید این چنین با خویشتن گفتم : " آیا نگاهش پاسخ پر آفتاب خواهش تاریک قلب یاس بارم نیست ؟ آیا  نگاه  او همان موسیقی  گرمی که من احساس آن را در هزاران خواهش پر درد دارم نیست ؟ "

 ....

 میان آرزو های خفته ام .

 آفتاب سبز ، تب شن ها و شوره زارها را در گاهواره های عظیم کوههای یخ می جنباند و خون کبود مردگان در غریو سکوت شان  از ساقه بابونه های بیابانی بالا می کشد و خستگی وصلی که امیدش با من نیست مرا با خود بیگانه می کند ؛ خستگی وصل که به سان لحظه تسلیم سفید است و شرم انگیز .

 ....

 سردار رویایی خواب های سپید من ، مرا به پیش خودت ببر !

 

 

و میان این هر دو افق من ایستاده ام .

 

 

و عشقم قفسی است از پرنده خالی ، افسرده و ملول ، از مسیر توفان تلاشم ، که بر درخت خشک بهت من آویخته مانده است و با تکان سر سامی خاطره خیزش ، سرداب مرموز قلب ام را از زوزه های مبهم دردی کشنده می آکند اما نیم شبی من خواهم رفت از دنیایی که مال من نیست و تو آن گاه خواهی دانست ، خون سبز من ! خواهی دانست که جای چیزی در وجود تو خالی است .

 

 

و تو آن گاه خواهی دانست پرنده کوچک قفس خالی و منتظر من !

 

 

خواهی دانست که تناه مانده ای با روح خودت و بی کسی ات را دردناک تر خواهی چشید زیر دندان غم ات ، غمی که من می برم ،  غمي که من می کشم .

 

 

....

 

 

کنار تو را ترک گفته ام و زیر این آسمان نگون سار که از جنبش هر پرنده تهی است و هلالی کدر ، چونان مرده ماهی سیم گونه فلسی بر سطح بی موجی اش می گذرد و به بازجست تو برخاسته ام تا در پایتخت عطش در جلوه ای دیگر بازت یابم .

 ای آب روشن تو را با معیار عطش می سنجم .

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:14 |

قايق نگاه!
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم

 

 

                                           و پارو زنان سوي تو فرستادم

 

 

                                                                   وقتي به ساحل نگاهت رسيد

 

 

                                                                                                    تو جشمانت را بستي و قايقم غرق شد!

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:10 |

دل ...

پرسيدم: چرا دوستم داري؟

 

توي چشمام نگاه كرد و هيچي نگفت.

 

گفتم: شايد واقعا دوستم نداره!

 

وقتي كه رفت فهميدم دوست داشتن دل مي خواد نه دليل!

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:8 |

دستهام رو رها كن!

به همين سادگي رفتي

 

 

بي خداحافظ عزيزم

 

 

سهم تو شد روز تازه

 

 

سهم من اشك كه بريزم

 

 

به همين سادگي كم شد

 

 

عمر گل بوته تو دستم

 

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 

به جون ستاره هامون

 

 

تو عزيزتر از چشامي

 

 

هرجا هستي خوب و خوش باش

 

 

تا ابد بغض صدامي

 

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 

من اگه دوست نداشتم

 

 

پاي غمهات نمي موندم

 

 

واست اين همه ترانه

 

 

از ته دل نمي خوندم

 

 

اگه گفتم برو خوبم

 

 

واسه اين بود كه مي ديدم

 

 

داري آب مي شي، مي ميري

 

 

اينو از همه شنيدم

 

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 

دارم از دوريت مي ميرم

 

 

از دلم نمي ري عمرم

 

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 

از همون لحظه كه رفتي روحم از تنم جدا شد!

 

 

.

 

 

.

 

 

.

 

 

تو كه تنها نمي موني

 

 

منه تنها رو دعا كن

 

 

خاطراتمو نگه دار

 

 

اما دستامو رها كن

.

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:6 |

تنگ غروب است ...
تنگ غروب است


در خانه شمعی است و چراغی یا صدایی نیست اما


در من کسی می گرید اینجا


ساعت به تابوت سیاهش خفته گویی


قلب زمان ايستاده از کار


از قاب عکسی چشمهای آشنایی روی دیوار


دارد به روی من نظر اما چه بیمار


در آسمان تیره یک چابک پرستو


با پنجه های باد وحشی در ستیز است


باران نمی بارد ولی ابری شناور


با بادهای خوب من پا در گریز است


دور است از من آرزو دور


دیر است بر من زندگی دیر


دل تنگ از این دوری و دیری و تماشا


در من کسی خاموش می گرید در اینجا

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 2:4 |

بهونه ...
ندونستم كه رسيدن يه بهونه است واسه رفتن

                 بي تو

                                         غريب غربتم

                                                                           آماده شكستنم

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 1:55 |

گل خشکیده ...
|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 1:54 |

گذشت 000

نمي دانم چقدر از بي تو بودنم گذشته است و چقدر نديدني ها را بهانه روزگار دانستم ....

 

اما

 

كاش مي آمدي تا برايت از راز غربت نشيني ام مي گفتم و آنچه را كه در درون خاموشم مي گذرد، مي ديدي!

 

يك سال ديگر نيز گذشت اما

 

                                                     نيامدي

                                                                              نديدي

 

شب لحظه اي به سايه خود بنگر، تا روح بي قرار مرا بيني ....

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 1:44 |

هم ...
هم دل

هم راز

هم ...

از پيشوند " هم " ناياب تر و گوياتر يافته اي؟

 

 

|+| نوشته شده توسط شلال در سه شنبه 24 بهمن1385 ساعت 1:37 |